ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
35
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
سر حد سويبه و قراقورم به محافظت آن ثغر نصب فرمود ، موازى و محاذى لشكر تيمور قان . جاپار به پاسخ گفت كه اگر او شاهزاده و حاكمست من نيز خانزادهام و استخوان ما مغولست ، ما همان طوى كنيم كه از چنگيز خان يادگار و به ميراث داريم چون گوسفندى و قميز و ايران ، تا الوس خراب نشود . به اين موجبات اين سال اجتماع و قوريلتا ميسر نشد و آرزوى دوا در حيّز توقف بماند و از اخراجات طوى خسارت فراوان حاصل آمد ، و ايلچيان كه متداعى قوريلتا بودند خائب و خاسر و نادم بازگشتند . ازين روى عداوت اروق قيد و در دلش افزون شد ، به قصد قمع و قهر ايشان متشمّر گشت و برادرانش را به ريو و فريب عشوه مىداد و به مواعيد دلرباى و اميدهاى جانفزاى هريك را مىفريفت كه جاى جاپار به شما تفويض خواهم كرد خصوصا ملك تيمور و توكاى پسر گيوكخان ، تا باهم خلاف و خصومت آغاز نهادند ، و راه نفاق و ريا مىسگاليد [ ند ] تا در ميان جملهء الوس تفرقه و پريشانى افتاد و بلغاق و فتنه ظاهر شد . در ولايت ماوراء النهر كورسبه پسر ايركتمور بن بابا كه متعدى بىراه بود ، با برادرانش طوقلوق خواجه ، و در ولايت فرغانه جيمباى كه امير بزرگست ، و كوشكتيموربن بابا برادر قبچاق كه يورت او حدود سمرقند بود مصلحت خود در غارت سمرقند و بخارا ديد كه بكند و از آب آمويه بگذرد . و بابا اغول پسر ابوكان برادر تيمور كه آنجا آمد و كشته شد ، كورسبه را از غوايت و بىراهى منع و ردع مىكرد . كورسبه گفت : « دوا » مرا بفرزندى قبول كرده است دوايىام و از انقياد و امتثال جاپار بيزار . بابا او را بخواند و بگرفت و با هزار نوكر مقيد و محبوس كرد و از حيات مأيوس خواست گردانيد . گرفتارى او به ييسور پسر ايركتمور بن بوقا تيمور رسيد . به بابا پيغام داد كه چون كورسبه دوايى است مؤاخذت او بىتوجيه بود . بابا در حال او را با پانصد